شنبه ٣١ تير ١٣٩٦
اخبار > نشست علمی «عناصر هویت غربی» برگزار شد


  چاپ        ارسال به دوست

به همت گروه غرب‌شناسي پژوهشكده فرهنگ و مطالعات اجتماعي

نشست علمی «عناصر هویت غربی» برگزار شد

نشست علمی «عناصر هویت غربی» به همت گروه غرب‌شناسی پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، روز دوشنبه 19 آبان ماه 1393 در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در ابتدای این نشست که با حضورآقایان دکتر اباصالح تقی زاده، شهریار زرشناس، دکتر علی بیگدلی، دکتر سیدمحمد موسوی و دکتر محمد رعایت جهرمی برگزار شد، دکتر اباصالح تقی زاده در سخنانی گفت: برای ما توجه به عناصر هویت غربی، توجه به امری بیگانه و ناگفته نیست. ما در مورد علم، تکنولوژی، فرهنگ و سیاست غربی زیاد سخن گفته¬ایم و عموماً بر این امر تاکید کرده¬ایم که هویت غربی با تصرف در چیزها، هویت غربی شده است. اما کمتر از امکان این تصرف پرسش کرده‌ایم. امر ناگفته در هویت غربی، اگر آشکار شود ما را به لحظه¬ی اصیل تفکر درباره غرب می¬رساند و وضع ما را نیز در این جهان نشان می¬دهد. اما راه بردن به این امر ناگفته به دو گونه ممکن خواهد شد؛ اول در انتباه به پرسشی که از آن هویت غربی آغازیدن گرفته است؛ چرا که «سرآغاز هر چیز برآمدگه ذات آن است» و دوم، در انتباه به تقدیری که هویت غربی در آن به تمامه خود را متعین می¬کند. البته این دو یک چیزند؛ آن پرسش آغازین است که اگر از پوشیدگی درآید در همان آغاز، تقدیر خود را آشکار می¬کند. ما در اینجا تلاش می¬کنیم تا با هویت غربی چنین کنیم. 
وی در ادامه سخنان خود گفت: پرسش آغازین را می¬توان در فاوست گوته پیدا نمود. فاوست گوته، «کل حرکت وسیع جامعه غربی/ هویت غربی را نشان می¬دهد». او نماد بشری است که هدفش توسعه یا همانطور که بالا اشاره شد، تصرف در چیزهاست. 
وی تاکید کرد: اما پرسش ما پرسش از امکان این تصرف است. به عبارت دیگر، چگونه چنین چیزی هویت فاوست/ انسان غربی شده است؟ مفیستوفلس از همین امکان سخن می¬گوید، وقتی فاوست را مورد خطاب قرار می¬دهد که، نباید در وضعیت¬های گوناگون و در لحظه¬ی کنش این گونه بپرسی که «آیا باید چنین کنم؟»، چرا که در این صورت خود را فلج می¬کنی، بلکه در جهان رو به توسعه و رشدی که اکنون بدان پاگذاشته¬ای باید پرسش آغازین خود را چنین کنی که «چگونه باید این کار را انجام دهم؟» در «آیا باید چنین کنم؟» پای اجازه‌ای در میان است، و به نسبتی میان انسان و جهان ارجاع دارد. در واقع یافتن آن نسبت در انجام هر عملی است که هویت انسان را شکل می¬دهد. 
دکتر تقی‌ زاده افزود: من در هر عملی باید به «جای» خود در عالم توجه کنم و نسبت جهان را با خویش دریابم، اما در «چگونه باید این کار را انجام دهم؟»، همه چیز ارجاع به من دارد و دیگر جهان ساکت شده است. همان‌طور که برمن می¬نویسد، فاوست نه به دستور مفیستوفلس، بلکه به کمک «خودآگاهی» خویش دست به توسعه زده است؛ این خود- آگاهی، چیزی نیست جز برگشتن به خود و تحصیل آگاهی و از آن پس یافتنِ همه چیز بر پایه¬¬ی این آگاهی. اینجاست که امر از پیش داده شده رنگ می¬بازد و دیگر انسان حامل معنایی نیست و اینجاست که او به توسعه فکر کرده و در جهان پیشروی می¬کند. انسان فاوستی، از آنجا امکان تصرف بر عالم را می¬یابد که جهان را به برهوتی برای خود بدل کرده باشد. فاوست وقتی در عالم قدم می¬زند در برهوتی مسیر می¬پیماید و برهوت چیزی نیست جز سکوت و توقف و بی¬نسبتی. برهوت شدن عالم است که امکان تصرف را برای فاوست پیش آورده است. اما انسان فاوستی تقدیر خود را در کجا می¬یابد؟ یعنی این امکان در کجاست که به نهایت خویش می¬رسد؟
وی گفت: تقدیر فاوست و انسان فاوستی در امریکا رقم می¬خورد. امریکا نهایت بی¬شکلی و بی¬جهتی است و به همین خاطر است که «هیچ¬کجا»ست. تمام تاریخ غربی تلاش کرده است تا جهان را در نسبت با خود، بی-شرط و جهت نماید، تا در این بی¬شرطی و بی¬جهتی، خود شرط¬گذار و جهت¬دهنده باشد. هویت غربی درست در همین‌جاست که آشکار می¬شود. امریکا به نهایت رسیدن این هویت است.
دکتر تقی‌زاده افزود: در امریکا حتی علم نیز پس از فلسفه قدر خود را از دست داده است. جهان امریکا حتی جهان علم نیست، جهان درس¬نخوانده¬هایی چون استیو جابز، بیل گیتس و زاکربرگ است. تقدیر فاوست زندگی کردن در هیچ¬کجاست؛ یک بودایی، یا یک سرخپوست، یا یک مسلمان وقتی در امریکا تلاش می¬کند تا مطابقِ باورهای خود زندگی کند، در واقع تلاش می¬کند تا مطابق «باورهایِ- خود» زندگی کند؛ و این همان چیزی است که هویت غربی یا به تعبیر بهتر امریکایی به او داده است. او از آن جهت، به سبک بودایی، سرخپوستی و اسلامی زندگی می¬کند، که جهانش پیشاپیش به او گفته است که «هر طور که می¬خواهی زندگی کن». وقتی جهان، همه¬ی شر¬ط¬هایش را برداشت و بی¬جهت شد، او انتخاب نمود و تصمیم گرفت و «سبکی برای زندگی» برگزید. 
وی تاکید کرد: در زمانه¬ای که زمانه سبک زندگی نیست، جهان جهت دارد. جهتِ جهان، امری «داده شده است» و نه «برساخت شده». آن کس که مسلمان زندگی می¬کند، نه از آن جهت مسلمان زندگی می¬کند که تلاش دارد زیستنش مطابقِ باورهایش باشد، بلکه مسلمان زندگی می¬کند چون او به جهانی تعلق دارد که جهانی اسلامی است. یعنی جهانش پیشاپیش صورتی دارد و پیش از او، صورتش را به او بخشیده است؛ او برای همانی است که هماره پیش از اوست و او از آغاز خویش را در آن می¬یابد.
دکتر تقی‌زاده در پایان صحبت‌های خود گفت: تقدیر فاوست زندگی کردن در جهان امریکایی است، جهانی که البته دیگر فقط به امریکایی¬ها تعلق ندارد. این جهان، جهانی بی¬غیرت است که حتی برای تاریخ نیز قدری قائل نیست. برای اروپایی شدن باید راهی دراز به بلندای تاریخ اروپا را طی نمود و فرهنگ اروپایی را درونی کرد و مرارت¬های بسیار کشید. اما در مورد امریکا این‌گونه نیست. فقط لازم است غیرت خود را کنار بگذاری و ناموس خود را فراموش کنی. حقیقت فاوست در امریکا رقم می¬خورد و نهایت هویت غربی را به ما نشان می-دهد.
در ادامه این نشست شهریار زرشناس، عضو هیات علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه باید بر ماهیت غرب از منظر حکمت معنوی تاریخی تامل داشته باشیم، گفت: این ماهیت یک ظهور دارد که به صورت وجود غرب بروز پیدا کرده؛ باید دید آنچه ما تاریخ غرب می نامیم با چه چیزی مشخص شده و مرز آن با تاریخ شرق چگونه متمایز می شود و در وجود و تحقق چه سیر و تطوری داشته است.
وی با تاکید بر اینکه غرب ماهیت واحدی دارد اما هویت های آن متکثر است و از عوالم غرب اعم از غرب باستان یا غرب وسطی، ماجرای مفصلی دارد با عناصر مختلف، ادامه داد: می توان سه ماهیت تاریخی با سه وقت و زمان تاریخی را برای غرب تعیین و آنها را از یکدیگر متمایز کنیم.
زرشناس با توضیح اینکه وقت ظرف زمانی که حال در آن جاری شده و به انسان داده می شود، اظهار کرد: در تاریخ بشر سه وقت اصلی را می توان قائل شد و از هم تفکیک کرد که در هر وقت، تاریخی عینیت پیدا کرده است؛ نخست وقت دینی که مبتنی بر ولایت الهی است که قرار است بشر این گونه سامان یابد که ذیل ولایت الهی باشد. در ذیل این وقت، تاریخ دینی بشر رقم می خورد.
 این محقق با اشاره به اینکه زمان دوم را می توان وقت تاریخ شرق نامید، افزود: در این زمان ولایت الهی مسخ شده و دوران بسیار طولانی هم بود و آنچه از آثار مکتوب و معماری از آن به جا مانده معمولا به دوره های هزاره سوم و چهارم و اواخر آنها باز می گردد؛ در این دوران ولایت خدا تبدیل به ولایت خدایان شده و با شرک درآمیخته می شود.
 وی ابراز کرد: اما وقت سوم، وقت نیست انگارانه غربی است که تاریخ غرب نشان می دهد در این دوران ولایت الهی نیست تلقی شده و تاریخ غرب ذیل این زمان پدید می آید. در ذیل این وقت یک وجود عینی محقق می شود که ما از آن به عنوان "غرب" یاد کرده و می شناسیم.
 عضو هیات علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: آنچه به عنوان غرب از یونان شروع می شود و اکوار (مراحل فرعی یک دوره) و ادوار دارد، که از قرن هفت و هشت پیش از میلاد آغاز و تا امروز هم وجود دارد، در واقع وجود عینی غرب است.
 وی تاکید کرد: وجود تاریخی غرب سه ظهور اصلی و دوره بزرگ غرب باستان یا غرب یونانی و رومی، قرون و سطی و قرون مدرن دارد که دروه دوم غرب یا قرون مسیحی (وسطی) از اواخر قرن پنجم پیش از میلاد آغاز و تا قرن 15 میلادی ادامه داشت اما دوره سوم که الان در آن هستیم، از اواخر قرن 15 میلادی شروع و تا امروز ادامه داشته است که البته هر یک از این ادوار، تقسیم بندی های فرعی نیز دارد.
 این استاد دانشگاه با طرح این سوال که چرا معتقدیم غرب بر مبانی نیست انگاری ولایت الهی بنا شده است، اذعان کرد: تعبیر نیست انگارانه به معنای معادل فرنگی آن یعنی نهلیزیم که به اشتباه ترجمه شده، نیست بلکه نزدیک به آن است؛ اصطلاح نهلیزیم با نیچه متفکر آلمانی باب شد که به ویژه در نوشته های واپسین او قابل مشاهده است اما به طور کلی این واژه دو مفهوم دارد.
وی با اشاره به مفاهیم واژه نهلیزیم از نظر نیچه گفت: یک مفهوم نهلیزیم آن است که تمام تاریخ غرب، تاریخ سقراطی مسیحی نامیده می شود؛ سپس نیچه مدعی می شود این تاریخ سقراطی مسیحی به پایان رسیده و این آغازِ پایان را شروع غرب و نیست انگاری و نهلیزیم می داند و اینجاست که این واژه را باب می کند اما چون وی تعلق خاطر به تاریخ غرب دارد، مدعی است تاریخ غرب دوباره می تواند برخیزد.
 زرشناس با اشاره به مفهوم دیگر نیست انگاری بیان کرد: تلقی دیگر از نیست انگاری که به آن نیست انگاری هایدگری گفته می شود آن است که بر این اساس هایدگر معتقد است تمام تاریخ غرب بر مبنای یک غفلت و اشتباه بیان شده و موجود انگاری به جای وجودی انگرای حاکم، و موجود حجاب وجود شده است.
 این منتقد روشنفکری اذعان کرد: این اشتباه است که در زبان فارسی نهلیزیم را معادل پوچ انگاری و صرف نیست انگاری معانی و اخلاقی ترجمه کنیم، البته این ترجمه اشتباه به خطای مترجمان دهه سی و چهل شمسی باز می گردد.
 وی تاکید کرد: بنابراین، توصیف غلط ما از واژه نیست انگاری به معنای پوچ گرایی و معانی که نیچه و هایدگر از آن تعبیر کرده اند به یک سو، آنچه در سپیده دم تاریخ غرب مشهود است، نبود ولایت الهی در این دوره است و حتی ولایت الهی مسخ شده شرقی هم در آن نمی توان مشاهده کرد.
زرشناس در پایان سخنان خود یادآور شد: برخی متفکران غربی قصد دارند همه امور دنیا را با خود جهان توضیح دهند و جایگاهی برای غیب و خدا قائل نیستند این سرآغاز تفکر و تجسم عهدی است که انکار عالم الهی است؛ این تاریخ که از غرب باستان شروع شد به قرون وسطی امتداد یافت و در عهد حاضر شاهد ظهور غربی هستیم که به پایان خود و به بحران پسامدرن رسیده و در مسیر انحطاط قرار دارد.
 شایان ذکر است، در ادامه این نشست دکتر علی بیگدلی و دکتر سیدمحمد موسوی به نقد و بررسی نظر ارائه دهندگان مقاله پرداختند.


١٤:١٨ - 1393/08/28    /    شماره : ٣١٥٩    /    تعداد نمایش : ٩٧٤



خروج